دلم پره
خیلی گله دارم اما نمیدونم چطور بنویسمش که حجم ناراحتیم قابل درک باشه. همخونه م همونطوری که فکرشو میکردم بی لیاقت از آب درومد و چون دیگه نیاز به خونه وسایل نداشت دلمو شکستو رفت. با این حال من هیچی بهش نگفتم ولی واگذارش کردم بخدا که خدا خودش جوابشو بده. امیدوارم یه جوری یه جایی دلش بشکنه اساسی.
دستم به نوشتن نمیره ، اصل ماجرارو بعدا براتون مینویسم
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 0:28 توسط نازلی
|