آش رشته

چند وقت بود حوس آش رشته کرده بودم بالاخره امروز فرصت شد و با مستر رفتیم یه آشی معروف و آش خوردیم. یه شله زدم خریدم آوردم خونه. اما الان احساس سنگینی میکنم. رو تخت دراز کشیدم و مستر جان داره با دوستان وارزون بازی میکنه. چند وقت که نتا قطع بود و کلی از زمان اکانتمون الکی حیف شد. فکر کنم که به دلار باید بخری بعد یهو نت قطع میشه و هیچی به هیچی.

آخر هفته همش استراحت میکنم در حالی که تو ذهنم دارم به کارای خونه میرسم. خونه یه تمیزکاری اساسی میخواد که من واقعا در حال حاضر تواناییشو ندارم.

دلم دو تا بال میخواد، نمیدونم این جسمم هست که باعث سنگینی روحم شده یا روحم هست که باعث سنگینی جسمم شده. هرچی هست یه چیزی انگار بالانس نیست...

...

میخواستم بنویسم خوش به حال غنچه های نیمه باز، دیدم با این سختی و فشاری که وجود داره نه تنها خوش به حالشون نیست بلکه بد به حالشون هم شاید باشه....

میخوام کتلت درست کنم. مستر امشب اومد بشینیم ادامه ی سریال فرینج رو ببینیم...

و غم ...

الان که دارم این پستو مینویسم آهنگ از خواب برگشتم به تنهایی شاهین نجفی پلی کردم و درونم احساس غم میکنم. حس میکنم شادی یه چیز درونیه که تو بچگی درونت هست اما به مرور زمان که بزرگ میشی بسته به محیطی که توش بزرگ میشی اون شادی درونت موندگار میشه یا اینکه از درونت بیرون کشیده میشه و غم جایگزینش میشه و این باعث میشه همیشه یه گوشه ای توی درونت یه غم کهنه حس کنی که نمیدونی منشاش کجاست.

ای کاش مسیر زندگیمو یه جور دیگه طی میکردم(البته به جز ازدواجم و مستر عزیزم). هرچند الان دارم این حرفو میزنم در حالی که تو اون شرایط شاید بهترین کاری که میتونستم انجام دادم.

یا کریم پشت پنجره میخونه. یه عالمه کار برای انجام دادن دارم اما خب زیاد حال جسمی خوبی برای انجام دادنشون ندارم. که البته بازم بهتر از حال دو سه روز پیشمه. این حال بخاطر توراهی کوچولویی که داریم که البته هنوز اول راهه.

و همچنان....

این چند وقت دلش و دماغ نداشتپ بیام اینجا. همش به این فکر میکنم خب این زندگی چه فایده داره که انقدر براش تلاش می‌کنیم. معنی زندگی برام نامفهومه و دست و دلم به هیچ کاری نمیره.

دیروز از بوشهر برگشتیم و من مستقیم رفتم مدرسه. مامانو برگردوندیم خونه. پریشب خواهر کوچیکه طبق معمول با یه حرف رید به اعصابم. که البته بعدا تعریف میکنم.

کتاب مرشد و مارگاریتا رو هنوز تمام نکردم. بعدش میخوام کتابی رو که هزار بار قبلا خوندم دوباره بخونم