الان که دارم این پستو مینویسم آهنگ از خواب برگشتم به تنهایی شاهین نجفی پلی کردم و درونم احساس غم میکنم. حس میکنم شادی یه چیز درونیه که تو بچگی درونت هست اما به مرور زمان که بزرگ میشی بسته به محیطی که توش بزرگ میشی اون شادی درونت موندگار میشه یا اینکه از درونت بیرون کشیده میشه و غم جایگزینش میشه و این باعث میشه همیشه یه گوشه ای توی درونت یه غم کهنه حس کنی که نمیدونی منشاش کجاست.

ای کاش مسیر زندگیمو یه جور دیگه طی میکردم(البته به جز ازدواجم و مستر عزیزم). هرچند الان دارم این حرفو میزنم در حالی که تو اون شرایط شاید بهترین کاری که میتونستم انجام دادم.

یا کریم پشت پنجره میخونه. یه عالمه کار برای انجام دادن دارم اما خب زیاد حال جسمی خوبی برای انجام دادنشون ندارم. که البته بازم بهتر از حال دو سه روز پیشمه. این حال بخاطر توراهی کوچولویی که داریم که البته هنوز اول راهه.