و زندگی
با خواهر کوچیکه داشتم صحبت میکردم، چقدر یه انتخاب اشتباه اون مهمترین انتخاب زندگیت میتونه تورو به اوج ناامیدی برسونه، دقیقا کاری که خواهر کوچیکه کرده و بعدش با آوردن یه بچه شرایطو سخت تر و بدتر هم کرد. اما حالا خسته و ناامیدو افسرده ست. لعنت به این دنیا که بعضی آدماش چقدر کثیفن مثل همین شوهر خواهرم.
دیروز دوستم با مامانش اینجا بودن، همون تک دختر. با پشتکار و شاد و خوشحال. در حالی که من میدونم تو دوره مجردیش چقدر سختی و تنهایی کشید. اما صبر کرد و الان نتیجه ی صبرش یه ازدواج خوب و این همه فعال بودنه.
دلم میخواد مهاجرت کنم...
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر ۱۴۰۳ ساعت 13:50 توسط نازلی
|