داشتم به این فکر میکردم که چرا مهاجرت شده آرزوم. الان که عمیق فکر میکنم میبینم یکی از دلایل مهمش اینه که اینجا وقتی به اطرافیان نگاه میکنی حس عقب موندن داری و این منو خیلی اذیت میکنه. اینکه اینجا همیشه باید پرفکت باشی و پلن برای آینده داشته باشی تا مورد پذیرش باشی. اینکه میبینی خیلی از ادمای کوچیکتر از تو به لطف هزینه و زمانی که براشون گذاشته، به لطف دهه ای که توش زندگی کردن هزارتا مهارت بلدن، زبانشون فوله و هزار جور کار انجام میدن اما منیکه این شرایطو نداشتم و بالطبع نتوستم خیلی چیزایی که دلم میخواست درون خودم پرورش بدم حالا احساس عقب موندن و ناکافی بودن میکنم. دلم میخواد برم یه کشوری که انقدر رقابتی نباشه، مثلا سرکار بریم، اوقات فراغتمونو لش کنیم و زندگی رو معمولی بگذرونیم و همه اینطوری باشن. نه اینکه همش استرس اینو داشته باشم که وای باید یه کاری بکنم، وای عقب موندم وای فلا وای بهمان. البته یکی از دلایل مهم آرزوی مهاجرتم اینه و دلایل دیگه ای هم داره.