بال در بال
رو تخت دراز کشیدم و بال در بال گوش میدم. گاهی چشمم میفته به گوی کهکشانی که ارسلان برام کادو آورد و تمام دنیا انگار درون من جمع میشه.
ره مگردانو نگهدار همین پرده ی راز .....
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۴ ساعت 23:34 توسط نازلی
|