بچه ها این سری آخری بود که از اصفهان داشتم برمیگشتم اصفهان. زود زود بلیط اتوبوس گرفته بودم‌ که تا ظهر برسم که بتونم برم مدرسه. از صندلی دو نفری ته اتوبوس یه صندلی گیرم اومده بود که همونم گرفته بودنم. خلاصه رفتم ترمینال کاوه و سریع چاپ بلیطمو از دستگاه گرفتم و رفتم که سوار شم چون اتوبوس ایستاده بود و من دقیق سر تایم رسیده بودم. البته اتوبوس ها همیشه ۱۰ الی ۱۵ دقیقه بهد از تایمی که تو بلیط نوشته حرکت میکنن. خلاصه اینکه رفتم بالا ته اتوبوس. دیدم وااااا یه نفر جام نشسته، یه نفر عادی نه یه نفر غیرعادی. یه نفر با لباس های کثیف و نامرتب و صورت و دستای کِوِره بسته و آفتاب سوخته و خلاصه داغون. نشسته بود داشت کیک گاز میزد. دیدمش جا خوردم. بهش گفتم این صندلی منه، گفت نه صندلی منه. گفتم کی گرفتی گفت همین الان. گفتم نه اشتباه بهت دادن اینجا مال منه. خب به جز اون ۳۰ ثانیه اول که تو شوک دیدنش بودم از بقیه ش فهمیدم که قضیه چیه. مشخصا این خانوم گدا بود و با همون لباس های گدایی و بویی که میداد و حالت نامتعادل بهش بلیط داده بودن. بهش گفتم بلند من دیشب این صندلیو گرفتم. بعد بلند شد اومد بیرون گفت گفت خب شما برو بشین صندلی خودت من میشینم این صندلی بقلی. منم که به درصد حاضر نبودم پیشش بشینم گلوله جنگی رفتم پایین و به راننده که کنار اتوبوس ایستاده بود گفتم آخه این چه وضعشه، این خانوم معلومه داره میره تهران برای گدایی من نمیبینم کنارش بیا یه فکری بکن. راننده که مشخص بود خودش هم شاکیه بهم گفت شرکت بهش داده برو بهشون بگو. منم آتیش تر از قبل عین فرفره رفتم تو شرکت. به همون اولین آقایی که نشسته بود گفتم با عصبانیت اونم قشنگ معلوم بود انتظار همین چیزیو داشت خانومی که اونور بودو نشونم داد و گفت اون خانوم داده برو به خودش بگو. رفتم پیش خانومه بهش گفتم کی حاضر میشه کنار این بشینه. خلاصه خانومه بهم گفت برو بهش بگو بیاد پایین اصلا این بلیطش مال یکساعت دیگه ست که همونم میخوام الکی بهش بگم اتوبوس کنسل شده و بلیطشو کنسل کنم. یعنی خودش میدونست چه اشتباهی کرده و فقط منتظر واکنش ها بود که یه کاری کنه. خلاصه رفتم بالا بهش گفتم برو پایین بلیط اشتباه بهت دادن. رفت پایین و من رفتم صندلی کنار پنجره که صندلی خودم بود نشستم. خداروشکر قبلش رو صندلی من ننشسته بود و همون صندلی کناری نشسته بود وگرنه تا آخر سفر حس بدی میگرفتم چون خیلی خیلی کثیف بود. جالب تر اینکه وقتی من نشستم اون خانوم اونوری گفت من وقتی دیدم شما اومدی بهش گفتی بلند شو خداروشکر کردم. از اونوقت تا حالا که اینجا نشسته بود نرمال نبود و همش با خودش حرف می‌زد و یه رفتارهایی میکرد که من ترسیده بودم. خلاصه ی ماجرا اینکه بعدش نفر بغلی من هم اومد که در واقع صندلی مال اون بود و گس وات یه دافِ خوشگل.