صبح روز پنجشنبه
دیروز که تعطیل بود و به بطالت گذروندم. امروز سعی میکنم یکم روزم پربارتر باشه. البته از همین الان پیداست که قرار نیست خیلی هم پربار باشه. چون ساعت ۸ و نیم از فشار دستشویی بیدار شدم و رفتم دسشویی بعدش دیگه خوابم نبرد و تا خود الان الکی تو گوشی میخرم و زمانمو حیف میکنم.
مسترجان بیرون توی هال خوابیده. چونکه سرماخورده رفته اونجا خوابیده که به من منتقل نکنه. دلم برای بغلش تنگ شده.
اگه حالش خوب بود بیدارش میکردم بریم جاده چالوس ولی حیف که حالش خوب نیست.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم دی ۱۴۰۴ ساعت 9:20 توسط نازلی
|