ایوانِ ۱۰ سالگی
میرم تو ایوون ده سالگی میشینم، هوا نزدیک پاییزه، چسب میارم تا کتابامو جلد کنم، همینطور که کتابارو جلد میکنم لابه لاشونو بلز میکنم بو میکنم، عجب بویی میده ...غریبیم ولی افسرده نه. تنهاییم ولی امیدوار....
+ نوشته شده در جمعه یکم اسفند ۱۴۰۴ ساعت 17:58 توسط نازلی
|