نمیدونم...
میخوام یه البوم عکس درست کنم. در واقع میخوام عکسهای خودم و مستر جانو از دوره ی آشنایی تا الان پرینت بگیرم و تبدیلشون کنم به البوم. کاغذ عکس هم دارم فقط نمیدونم چه سایزی بهتره پرینت بگیرم. احتمالا همشو یه سایز میگیرم و بعدش میرم صحافیش کنن برام.
پریشب رفتیم خونه ی مامان مستر برای شام. خوب بود. یه جیزی که هست و خیلی وقته توجهمو جلب کرده اینه که با اینکه بچه ی ما نوه ی اولشون هست هیچ اشتیاق و ذوقی در موردش نشون نمیدن. اگه هم حرفی ازش وسط بیاد خودم و مستر میزنیم ولی اونا نه چیزی میپرسن نه مشتاق هستن. اولش فکر میکردم به نشونه ی احترام و دخالت نکردن اینطوری هستن ولی الان فهمیدم کلا ذوقی ندارن. مثلا پریشب که خونشون بودیم مستر توی حرفاش اسمی که برا نی نی انتخاب کردیمو گفت ولی اونا حتی کوچکترین واکنشی نشون ندادن. خیلی برام عجیب بود. یا خانواده ی ما زیادی سرشار از شوق و اشتیاقن یا اینا خیلی عجیبن. حتی وقتی فهمیدن جنسیت بچه اشتباه بوده هم باز هم واکنش خاصی نشون ندادن. کلا خنثی هستن و این به نظر من اصلا جالب نیست. البته برای چیزایی که خودشون دوست دارن خیلی اشتیاق دارن مثلا اینکه بلند شن برن خونه ی وبلاییشون تو روستا. یا مثلا خانواده داییش اینا میان خونشون. یا رفت و آمد با فامیلاشون. البته فامیلاشون بیشتر آمد دارن تا رفت. یعنی اونا میان خونه ی اینا.
حتی یادمه وقتی عقد بودیم و برای شب یلدا اومدم خونشون و فکر میکردم این یلدایی برای عروس و داماد هست وقتی مستر جان گفت خوب دیگه مگه این برای ما نیست شروع کنیم دیگه، خواهر شوهرم یهو برگشت گفت نه برا شما نیست برای خودمونه. و واقعا هم راست میگفت فامیلاشونو دعوت کرده بودن و در واقع واسه خودشون بود.
ولی به نظر من خوبه که آدم اشتیاق داشته باشه برای چیزی. بدون اشتیاق ادما افسرده میشن و یواش یواش هیچی خوشحالشون نمیکنه.
اشتیاق نداشتن خانواده همسرم برای نوه شون برام هیچ اهمیتی نداره چون خودم انقدر اشتیاق و ذوقشو دارم که اینجا برام مهم نیست. فقط و فقط برام خیلی عجیب بود. البته اگه من از همون اول دقت میکردم متوجه می شدم که این رفتار جزئی از وجودشون هست و اصلا ربطی به این قضیه نداره. فقط من عمیق تر راجع بهش فکر کردم.