از خونه رفتم بیرون
تصمیم گرفتم ماکارانی درست کنم دوست داشتم پر مخلفات باشه برای همین رفتم بیرون و کمی مخلفات؛ فلفل دلمه ای های رنگی و قارچ گرفتم براش. از ترس اینکه برق قطع نشه با این وضعیتم از پله رفتم. چون خیلی میترسم برق قطع شه و تو آسانسور بمونم. سختی رفت و آمد از پله رو ترجیح میدم.
توی خیابون تینیج هارو دیدم که با شلوارهای نیم بگ و تیشرت های خوشگل میخندیدن و قدم میزدن و رها بودن. چیزی که ماها هیجوقت تجربه نکردیم. هیچوقت تو نوجوونی با دوست هامون تو خیابون یا تو پارک یا حتی تو جاهای فرهنگی مثل فرهنگسراها مراکز تئاتر باشگاه ها و .... گشت و گذار نکردیم و وقت نگذروندیم. شاید تو زندگی بعدی....
+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر ۱۴۰۵ ساعت 19:27 توسط نازلی
|